وب‌سایتی برای کتابخوان‌ها

اگه مثل من توی یکی دوتا شبکه اجتماعی آنلاین عضو هستید و دل خوشی ازشون ندارید، اگه هم اهل کتاب خوندن هستید و هم وقت گذرونی پای اینترنت رو دوست دارید، حتما از goodreads خوشتون میاد.
دو سه روز پیش منم عضوش شدم، و اینقدر به نظرم جذاب اومده که هر بار واردش شدم نفهمیدم زمان چطوری گذشته. خلاصه این که مواظب باشید اعتیاد دامنتونو نگیره :D

در goodreads اعضا می‌تونن کتابهایی که تا به حال خوندن یا دوست دارن بخونن رو فهرست کنن، بهشون امتیاز بدن و در موردشون نظر بنویسن. می‌تونید ببینید دوستانتون چه جور کتابهایی می خونن و می‌شه دوستای جدیدی پیدا کنید که سلیقه‌ی کتاب خوندنشون به شما نزدیک باشه.
اگه امکان پرداخت آنلاین داشته باشید از همونجا می‌تونید کتاب سفارش بدید، یک لیست از فروشنده‌های آنلاین وجود داره که می‌تونید یکی رو انتخاب کنید و ازش خرید کنید.
یک ویژگی جالب دیگه کدهای html بود که اعضا می‌تونن توی سایت یا وبلاگشون اضافه کنن و کتابهایی رو که دوست دارن با یه ظاهر جالب به نمایش بذارن. منم خوشم اومد و یکیشون رو گذاشتم :D

تنها ایرادی که من تو این مدت دیدم در قسمت جستجو بود . به این دلیل که فقط چند گزینه محدود برای جستجو وجود داشت (مثل نام کتاب یا نویسنده) و چیزهایی مثل زبان و مترجم کتاب قابل جستجو نبودند. علاوه بر اون در جستجو با حروف فارسی اغلب نتیجه‌ای پیدا نمی‌شد.

یک دلیل دیگه هم برای عضو شدن توی goodreads اینه که هر قدر بیشتر توش گردش کنید، بیشتر تشویق می‌شید که از پای کامپیوترتون بلند شید و خوندن کتابی رو که دوست دارید شروع کنید :)

ویرایش: متاسفانه کدی که من دوست داشتم توی وبلاگ بذارم javascript داشت و wordpress اجازه نمی‌داد درست نشون داده بشه.

نوشته‌شده در کتاب, روزهای من | 2 دیدگاه

کی می‌خواد vim یاد بگیره؟

من یک ماه پیش اینو کشف کردم و کلی ازش لذت بردم
امشب دوباره سر وکارم بهش افتاد و دوباره لذت بردم :)

خلاصه‌ي کلام این که اگه فکر می‌کنین vim یاد گرفتن کار سختیه، یا سخت نیست ولی حوصله‌شو ندارین :D ، یه پکیج هست به اسم vim-runtime، نصبش کنین.
نصب کردین؟
حالا یه فایل اجرایی به اسم vimtutor باید رو سیستمتون پیدا کنین و اجراش کنین

چیزی که می‌بینین یه فایل متنی ساده‌است که با vim باز شده و پله پله یادتون می‌ده چطوری همون فایل رو ویرایش کنید، ساده ولی سرگرم کننده :)

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo

نوشته‌شده در نرم‌افزار‌های پرکاربرد, گنو/لینوکس | ۱ دیدگاه

زندگی از هر چیز دیگری قوی‌تر است.

بعضی وقت‌ها آدم یک ماه ساکته و نوشتنش نمی‌یاد، بعضی وقت‌ها هم هر چیزی به نظرش به درد نوشتن تو بلاگ می‌خوره و نمی‌شه برای نوشتنش صبر کرد :D

کم پیش میاد که کتابی رو بخونم و باز بخوام برگردم و از اول شروع کنم، اما هفته‌ی پیش یه کتابی خوندم که دیشب دوباره وادارم کرد برم سراغش.

«من او را دوست داشتم» نوشته‌ی آنا گاوالدا. که نشر قطره چاپش کرده. این نویسنده یه رمان موفق دیگه هم داره که فکر کنم از اون هم خوشم بیاد، اگه گذارم به کتابفروشی بیفته می‌خرمش حتما.
داستانش نه خیلی هیجان‌انگیزه و نه خیلی رمانتیک، اما به دل من نشست. چند تکه جالبش رو می‌گذارم اینجا که بیشتر وسوسه کننده بشه :D


روی زمین نشستم و سرم را میان دستانم گرفتم.فکر می‌کردم کاش می‌توانستم پیچ سرم را از گردنم جدا کنم. آن را روی زمین بگذارم. شوت محکمی به آن بزنم تا آن جا که ممکن است دورو دورتر برود.
آن‌قدر دور که دیگر نتوان پیدایش کرد.
اما من حتی شوت زدن بلد نیستم.
حتما سرم همان کنار می‌افتد.


ترجیح می‌دهم تو امروز خیلی رنج بکشی تا این که همه عمرت، همیشه کمی رنج بکشی .


 زندگی حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی نادیده‌اش می‌گیری، حتی وقتی نمی‌خواهی‌اش از تو قوی‌تر است. از هر چیز دیگری قوی‌تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه‌های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه‌هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس‌ها دویدند ، به پیش‌بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور‌کردنی نیست اما همین‌گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی‌تر است.

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo

نوشته‌شده در کتاب, روزهای من | ۱ دیدگاه

مقایسه Package Manager ها

این جدول رو اول برای خودم ساخته بودم که بهتر یادم بمونه اما برای خالی نبودن عریضه (وبلاگ همان عریضه است به شکل مدرن :D ) اینجا هم می‌گذارم. امیدوارم مفید باشه.

اول برای خواننده‌هایی که کمتر آشنایی دارن بگم که rpm، dpkg، yum و apt،چهار تا از شناخته شده‌ترین ابزار‌های مدیریت بسته‌های نرم‌افزاری (package manager) در توزیع‌های لینوکس هستن.
البته این بیشتر یه مقایسه هست برای کسی که با یکی از ابزار‌ها آشنایی داره و دنبال دستور معادلش تو ابزار دیگه می‌گرده.

به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در نرم‌افزار‌های پرکاربرد, گنو/لینوکس | برچسب‌خورده با , , , , | ۱ دیدگاه

کامپیوترم در دو هفته‌ای که گذشت

بعد از دو هفته درگیر بودن با کامپیوترم بالاخره امروز بلاگیلو رو نصب کردم (بدون بچه‌ام هرگز!) و اومدم چند خط بنویسم که تو تاریخ ثبت کنم :D

ماجرا اینطوری شروع شد که هوس نو کردن سیستم به سرم زد و case به بغل از خونه اومدم بیرون و اتفاقات خوب! پشت سرهم از راه رسیدن
از وقتی که به خاطر حواس‌پرتی فروشنده مجبور شدم یه بار دیگه case رو ببرم فروشگاه
تا بعدش که تمام cdهای لینوکسم رو داده بودم به دوستام، به جز ۲تا که واسه خودم نگه داشته بودم، و با اون دوتا هم نتونستم سیستم رو بیارم بالا
و بعدش که سی‌دی centos از شرکت آوردم که هم موقتا یه سیستم‌عامل داشته باشم هم برای تمرین ازش استفاده کنم (با یه توزیع rpm-based هم کار کنم شاید یه وقت به درد خورد) که بزنم به تخته از بس قدیمی بود درایور کارت شبکه‌ام روش نبود، و بعدا که از درایور رو از جای دیگه گرفتم و آوردم برای کامپایل دیدم بــعــلــه! یه کامپایلر ناقابل هم رو این توزیع نیست و باید gcc رو با تمام فامیل‌های وابسته دانلود کنم ببرم براشون یکی یکی نصب کنم! (البته خودمونیم این که کامپایلر پیش‌فرض روش نیست قایل قبوله چون برای server استفاده می‌شه، اما این که درایور کارت شبکه روش نباشه رو نمی‌تونم قبول کنم،اصرار نکنید :D )
و بعدش که بعد از انتظار چند روزه kubuntu و PCLinuxOS و Sabayon رسید به دستم و اوضاع بهتر شد، گفتم خوب بریم به کار بلاگیلو برسیم که چند روز دیگه به feature freeze کی‌دی‌ای نمونده و خوب نیست بچه‌مون از KDE4.5 تا KDE4.6 هیچ تغییری نکرده باشه، اما هر چی تلاش کردم نتونستم به سرور gitorious یا kdesvn وصل بشم
خلاصه هر گزینه‌ای به فکرم می‌رسید امتحان کردم، از عوض کردن os و کلیدای sshام تا تست کردن کلیدها روی سیستم‌های دیگه و امتحان کردن با یک ISP دیگه، اما تلاشم به جایی نرسید و الان دارم فکر می‌کنم که آیا باید بی‌خیال بلاگیلو بشم و برم به کارای دیگه‌ام برسم یا اینکه فکر کنم یه راه دیگه پیدا کنم.
امروز هم بابت همین مشکل چند‌بار با شاتل تماس گرفتم که یکی از کارشناس‌هاشون فرق بین پورتِ بسته شده و سایتِ پیل تر شده رو نمی‌دونست و بعد از کلی توضیح دادن دیدم بهتره بهش بگم وصل کنه به یه بخش دیگه.

خلاصه امیدوارم امروز قسمت آخر این سریال بوده باشه. البته هنوز نمی‌دونم برای بلاگیلو باید چی‌کار کنم. از یه طرف دلم نمی‌یاد رهاش کنم، از یه طرف می‌گم حتی اگه بتونم این مشکل رو حل کنم و روش کار کنم، نتیجه‌اش واقعا چقدر ارزش داره؟ تو وضعیت من تغییری ایجاد می‌کنه یا نه؟

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo

نوشته‌شده در Blogilo, روزهای من | برچسب‌خورده با , , | بیان دیدگاه

چرا این وبلاگ رو ساختم؟

چند روز پیش همینطور که داشتم توی گوشی موبایلم پرسه می‌زدم، یه صفحه از وبلاگ MGroup روش پیدا کردم، مال دو سال پیش.
تمام پست‌های اون صفحه رو با اشتها خوندم، منو برد به روز‌های دانشجویی، روزهایی که با دنیای لینوکسی‌ها آشنا می‌شدم، روزهایی که یزدلاگ تازه پا گرفته بود.
بعد فکر کردم چقدر حیف که MGroup مثل اون وقتا به‌روز نمی‌شه. شاید دلیلش سرویس‌های microblogging باشه و اینکه روز به روز صبرمون برای خوندن متن‌های طولانی‌ کمتر می‌شه.
ولی دست‌کم وقتی به سمت نوشته‌های کوتاه‌تر می‌ریم یک چیزو از دست می‌دیم. اونم وقتیه که می‌خوایم برگردیم پشت سرمونو نگاه کنیم و ببینیم از چه مسیری اومدیم و چقدر با گذشته‌مون فرق کردیم.
به اینجا که رسید فکر کردم چرا من وبلاگ ندارم؟ قبلا می‌گفتم کسی که وبلاگ می‌نویسه باید حرفی داشته باشه که خوندنش برای دیگران ارزشمند باشه، ولی الان فکر می‌کنم لازمه که حرفامو بنویسم، برای این که خودم بعدها لازمشون دارم :D

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo

نوشته‌شده در روزهای من | 2 دیدگاه